حكيم زجاجى

549

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چهارم ايتاخ آن جهانجوى گرد * كه از همسران گوى مردى ببرد چو اين چار سلطان كشور شدند * بزرگ و اميران لشكر شدند چو تركان برون آمدند از نهفت * ورا شاعرى بهر اين مدح گفت غلامان ترك اندرآن بوم‌وبر * گشادند بال و كشيدند پر بر اسبان تازى نشستند تيز * همىتاختندى به كين و ستيز 40 بينداختندى سران را ز پاى * در آن تاختن مردم تيره‌راى بمُردى بسى خلق در پاى اسب * كه بودند تركان چو آذرگشسب چو خصمان خبر يافتندى ز كار * به دنبال . . . بكشتندى آن را كه تنها بدى * چو يوزان « 1 » در آن كوه و صحرا بدى چنان شد در آن شهر تاجيك و ترك * كه در كوه و صحرا بود ميش و گرگ 45 در آن بوم‌وبر كار جايى رسيد * كه هردم غلامى . . . خليفه فروماند از آن كاروبار * ندانست آن درد را كرد « 2 » چار ز تركان دل شاه مىبود تنگ * گهى در شتاب و گهى در درنگ بمانم همىگفت بغداد را * به جا اين بروبوم آباد را طلب كرد جايى كه آن‌جا رود * ز زير آن سرافراز بالا رود 50 يكى روز مىرفت با لشكرى * درخشان چو از آسمان اخترى يكى پير در پيش آن شاه رفت * خروشنده با ناله و آه رفت بترس از خدا ، گفت اى شهريار * عزيزان ما را مكن زار و خوار بينديش از كردگار بلند * به ما بر در ظلم تركان ببند تو آن كن كه با خلق باب تو كرد * برآورد از ظالمان دود و گرد 55 غلامان ترك تو ما را به درد * بكشتند و بر سر فشانند گرد فكندند طفلان ما را به زور * بكشتند در زير پاى ستور زنان را كشيدند يكسر به موى * به رسوايى اى شه ز خانه به كوى ربايند دستار پيران ز سر * برند و زنند اى شه پرهنر نديديم هرگز ز عباسيان * از اين‌سان كه بينيم از تو زيان 60

--> ( 1 ) يومان ( 2 ) برد